Friday, March 31, 2006

APPRECIATIONS TO THE US DEP OF STATES
An earthquake hit Lorestan province of Iran with the degree of more than six RS. yesterday , and as it is usual for the lands standing with a shaking cottage of soil and clay , in the era of iron and steel , there remained destruction and death .
As I see it very far for the officials controlling my country to be awaken by the shaking power of these RS. to learn the benefits of dealing friendly with the developed world , esp. with the USA , I find it necessary to thank Mrs. Dr. Condo Lisa Rice of the US for her announcement of preparedness to help the victims of the quake .
I pray for the day to come that there would be nothing in relations between the nations and the people but friendship and humanity.

Thursday, March 09, 2006

about : http://shirzad.ir/2006/03/post_24.html#more .
شاید ا ین دو ره گم کرده کودکانی باشند که در برهوتی مادر خویش اواز می دهند . اما کو آن دایه ی دلسوزی که دستشتان گیرد و راهبرشان باشد به آغوش مام ؟
و بعد می ترسم این " غرور ملی " اگر با غرور بین المللی همراه نشود سر از شونیسم و فاشیسم در اورد.
و بعد تا چند نسل دیگر باید فرزندان امروز آمریکایی به خاطر گناه پدرانشان مجازات شوند ؟ که البته گناه پدرانشان بزرگ بود . و یا مثلا فزندان امروز آلمانی به گناه هیتلر ( ان طور که آقای احمدی نژاد و شرکاء فتو ا می دهند ) ؟
نتیجه : تراژیک و اندوهبار شاید ولی مشمئز کننده ؟ شک دارم .

در باره ی " مرگ در جی - شیر " - دکتر شیر زاد
پس چی ؟ نکند در این خواب و خیالبد که ما هم بشویم استکبار جهانی که دایر کردن رادیو تلوزیون دولتی غیر قانونی باشد . نه دادا ( به لهجه ی اصفهانی ) کور خونده ی اینجا مملکت " اصول " گرائیش می گون الکی که نیست

Tuesday, February 28, 2006

My wishes in Mr. President's trip (Mahmood Ahmadinejad) to Kuwait
I hope and I pray that this trip has my desired outcome . This trip can have a promising symptom . That his Excellency , Mr. president , is moving in the right path of improving relations with the rest of the world .
I hope that our Kuwaiti Muslim brothers have been able to convince , in their friendship talks , our President that to what extent the détente with the industrialized world , and highly and foremost with the US , is vital for the realization of his aims and programs of improving the life of the poor .
I hope and I wish that the outcome of this trip would be a pair of magical glasses – the magical glasses of realism , realism together with optimism , These glasses will enable him and his encircling to realize that the US is not so evil that they have thought first . These glasses will enable them to realize that it is the knowledge of how to deal with the US that determines whether She is evil or not rather than the nature of the US itself .
I even wish that, in this trip, Mr. President is persuaded to once read, with deep care, the constitution of the US . This ,I believe , will enable him to realize that it is this constitution that forms the foundation of making the US the super progressed of all ( as compared to the existing scale ) and not its nature of plunder , as the rude sentiment expresses .
Even I wish that this trip, together with the study of the above mentioned constitution, would be an opening gate for him to reach to this irreversible conclusion that to what extent the idea of freedom is interrelated with the desire of prosperity – taking bread to the people's house , so to speak , And I wish he would spread this idea to all his encircle , And I wish he will be able to make it clear for all that with the acceptance of the principle of : the right to express ideas , limitlessly ( with no fear of torture and prosecution) , logic in discussion and negotiation , and the enforcement of law ( the approval of the majority in the realm of freedom) , the only suffered group would be ignorance , superstitious , backwardness and the mediaeval thought – whose inhumanness has repeatedly been expressed by Mr. President .
I wished the above, even though, I will be sharply and humorously criticized as how could Kuwait be a place to fulfill those wishes . And now that I have prepared myself for those kidders , let's have another wish that Mr. president reaches to this astonishing conclusion that : the only way to wipe Israel out of the map of the word is friendship with Israel and having normal and fully diplomatic relations with her !

آرزوهای من در سفر آقای رئیس جمهور محمود احمدی نژاد به کویت
امیدوارم و دعا می کنم که این سفر دست آورد دلخواه من را داشته باشد . این سفر نشان از آن می تواند باشد که جناب رئیس جمهور محترم در مسیر درست بهبود رابطه با جهان گام برمی دارند .
آرزو می کنم برادران مسلمان کویتی این نکته را برای رئیس جمهور محترم ، در گفت و گوهای دوستانه ی خویش ، توانسته باشند روشن کنند که چه اندازه امر تشنچ زدایی با جهان پیشرفته ی صنعتی ، و از جمله ، و از همه مهم تر ، تشنج زدایی با ایالات متحده ی آمریکا برای پیش برد اهداف و برنامه های آیشان – بهبود زندگی نیازمندان - ضروری و تعیین کنننده است .
آرزو می کنم و امیدوارم دستاورد بزرگ این سفر یک عینک جادویی باشد – عینک جادویی واقع بینی – واقع بینی قرین با خوش بینی . این عینک این امکان را به ایشان و حلقه ی نزدیکانشان خواهد داد که آمریکا آنقدر ها هم که ایشان در اندیشه داشتند شر و بدی نیست . این امکان را خواهد داد که دریابند دانش چگونه برخورد کردن با ایالات متحده ی آمریکا است که تعیین می کند که او خیر است یا شر و نه ماهیت و طبیعت آمریکا .
حتی امیدوارم و آرزو می کنم که ایشان در این سفر به این اندیشه بیفتند که یک بار قانون اساسی ایالات متحده ی آمریکا را با دقت مطالعه کنند و دریابند که این قانون اساسی است که فونداسیون ( زیر ساخت ؟ زیر پی ؟ یا هرمعادل دیگر ) پیشرفت بی مانند این ابر پیشرفته ( با مقیاس کنونی ) است و نه ، آن چنان که احساسات اولیه می گوید ، خوی غارتگرانه ی آن .
حتی امید وارم و آرزو می کنم که این سفر( با همان مطالعه ی قانون اساسی ا.م. ا. که گفتم) فتح بابی باشد برای رسیدن به این نتیجه ی برگشت ناپذیر که تا چه میزان اندیشه ی آزادی با اندیشه ی بردن نان سر سفره های مردم مربوط و هم بسته است . و ایشان این اندیشه را به همه ی نظام هم تسری دهند . و ایشان همه ی همگنان را روشن کنند که با پذیرش اصل آزادی در آندیشه ( یعنی که آزادی نا محدود در حق بیان اندیشه و گفتن و نوشتن و نشر دادن بی هیچ ترس داغ و درفش و بی هیچ ترس " با یاس های اندیشه به داس سخن گفتن " ) ، منطق در گفتگو و قانون در عمل تنها کسی که زیان می کند جهل و خرافه و عقب ماندگی و اندیشه های قرون وسطایی – همان که ایشان بارها ، به درستی ، ضد انسانی بودن آن را بیان داشته اند – است .
این آرزوها را می کنم هرچند که با این طعن و طنز روبرو شوم که : سفر به کویت چه جای برآورده شدن این آرزوها است .
و حال که پیه طعن و طنز را به خود مالیدم بگذارید آرزو کنم که یکی از دستاورد های این سفر این نتیجه ی شگرف باشد که : تنها راه نابودی اسرائیل دوستی با اسرائیل و به رسمیت شناختن او و برقراری رابطه با اواست !

Saturday, February 25, 2006

اندوهگزارى
ناقوس ِ شرق را بنوازيد! / بر رغم ِ اين حصار سكوت آجين / اعلام سوگوارى ِ سردار ِ پير را/ از عرش ساى قُلّه ي پامير/.
- برج بلند قامت باروي آسيا - آواز در دهيد كه: سردار ِ پير ِ شرق/ آرنده ي صحيفه ي آزادى،/ دارنده ي رسالت ِ خود جوشى، روبنده ي بساط ِ چپاولگران غرب ، - دزدان بازگشته دريايى- سردار ِ پير، بسته به زنجير جان سپرد../ ناقوس ِ شرق را بنوازيد ارّابه ران ِ مرگ نمى داند اينك كدام حجم شرف را تازان به سوى معبد ِ تاريخ مى برد. ناقوس ِ شرق را بنوازيد! ارّابه ران مرگ! ارّابه ران درنگ كن ارّابه ران! سردار شرق را اين سكوت كجا مى برى!؟ اين سان درلختى درنگ كن ارّابه ران! منگر به اين خموش ِ مُسخّر آنك از دورتر سواحل ِ اروند تا بيكران ِ آن سوى آمويه اين آسياست اينك در جامه ِي سياه اينك فضاى شرق پر از صيحه و خروش ارّابه ران درنگ كن ! ارّابه ران مرگ! بگذار ابر ِ تيره ي اسفند اين قامت ِ بلند ِ به زنجير بسته را با بُغض ِ گرم ِ خويش بشويد بگذار برف، برف پر افشان اين حجم ِ استوارى و پاكى را با حُلّه ي سپيد، كفن دوزد. ناقوس ِ شرق را بنوازيد! در مرگ هم سردار ِ پير، زندگى از سر گرفته است چنانكه زندگى اش- بارور مرگش- بيم ِ حضور ِ خاطره اش حتّى چندان كه مويه كردن بر او مجاز نيست. سردار ِ پير اكنون زنجير را به خاك بدل كرده ست سردار پير، اما «انديشناك مانده به فرجام كارزار.» *تا كى بُلوغ ِ همت ياران ِ «ز آوردگاه، مژده ي پيروزيش دهد.» او را به هر نسيم پيامى ست با چشم هر ستاره نگاهى ست ِ با بانگ ِ هر درخش غريوى ست. ناقوس ِ شرق را بنوازيد! در سوكت اى پدر! اين درد را به كه گويم دانسته نيست با كه توان گفت: تسليت؟ سردار پير! تسليتم باد! با اين غمان ِ تازه به تازه سردارپير تعزيتم باد! . مشهد- اسفند ۴۵

در باره http://mazrooei.ir/2006/02/18/post_19/#more"
یاد این جمله ی در افواه افتادم که " بگو ببینم که تو زیرعلم کی سینه میزنی " در محله ی ما هشت طایفه بودند که بر سر مسائل مختلف ( ملکی ، تقسیم آب ، چراگاه و ...) با هم دعوایشان می شد . هریک در روزهای دهه ی محرم علمی داشتند و کتلی و سرطاقی و حجله ی قاسمی و .. . غیره . علم شکلی چهار گوش داشت که به دور آن پارچه های نو و رنگارنگ می بستند - در دو ردیف . شکل بسیار خوش آیندو زیبا ئی، در آن عالم کودکی، داشت . چه حظی می بردیم که برویم داخل آن برای مدتها بایستیم . چه افتخاری بود برای جوان زورمندی که می توانست این علم را در شالی که به دورکمر بسته بود بگذارد و آنرا درکوچه ها ، به جلو داری سینه زنان ، بگرداند . هم خیلی سنگین بود و هم خیلی لنگر داشت . و اما در داخل این علم، شمشیر و حتی تفنگ پنهان می کردند که اگر با طایفه ی رقیب د عوا در گرفت تنها سلاحشان سنگ و چوب نباشد . مصلحان و بزرگان قوم هرسال که اتفاقی نمی افتاد نفس راحتی می کشیدند که : امسال هم ماه محرم اش به خیر گذشته . مصراع : هرکسی از ظن خود شد یار من .و : در خانه اگر کس است یک حرف بس است .

در باره http://mazrooei.ir/2006/02/20/post_20/#comments
باید صمیمانه ، دلسوزانه ، با یارم وجانم ، با حلب اعتماد و حسن نیت ، با اثبات اینکه ما ، هرچند شرکای این ملک مشاع ا یم اما مساله ی اصلی ما بیش از آنکه این ملک به دست ما اداره شود آن است که این ملک چگونه به کارآمد ترین شکل اداره شود . اگر کسی بهتر از ما این ملک شریکی را اداره می کند و ما در نتیجه سهم بیشتری خواهیم برد از آن گاه که خود ما آن را اداره کنیم چه بهتر ! اما ای شرکای ارجمند ما صمیمانه می گوئیم، دلسوزانه می گوئیم این راهش نیست که شما برگزیده اید . اولا این حق النا س است که شما با چنگ زدن به شیوه ها ی حذف مخالفان فکری خود را از حق دخالت در ملک خویش محروم می کنید . اگر به روز جزا ایمان دارید و اگر به غصبی نبودن مکان نمازتان ایمان دارید اگر به حرام نبودن لقمه ای که می خورید ایمان دارید این شیوه ی شما همه خلاف آن است . دموکراسی ( مردم سالاری ) ، نه با تعاریف من درآوردی و آن را به شیر بی یال و دم واشکم تبدیل کردن ؛ بلکه آن گونه که روش شناسی علمی کشف کرده و درستی کارکرد آن را به اثبات رسانده است می باشد که مفهوم مذهبی حق الناس نکردن را عینیت بخشیده و با کمک آن شما می توانید سر آسوده بر بالین بگذارید که در ملک غصبی زندگی نمی کنید و لقمه ی حرام نمی خورید و الملک لا یبقی مع الظلم نمی شوید . در ثانی این شیوه که شما در اداره ی اقتصاد برگزیده اید ویران گر است . این راه ورسم توسعه ی پایدار نیست . دانش اقتصاد روشن می کند که تا بدیلی برای جایگزین کردن انگیزه ی سود که محرک بخش خصوصی است در بخش عمومی بدست نیاید ، بخش عمومی ( دولت ) همچنان در گردونه ی اقتصاد کند ، و تنبل و فساد زا خواهد بود . سوم نکته آنکه بیا ئید و به حال خود تان و همگان ، اکنونیان و آیندگان رحم کنید . راه آشتی با جهان درپیش گیرید . این ملک رنجیده را به الگوئی از آرامش خواهی در عرصه ی جهانی تبدیل کنید . اگر این همه خود را در مقام یک شر کم زور دردنیا قرار دادن برای دلسوزی، که گاه شکل هیستریک به خود می گیر د ، به حال ستمکاری بر مردم فلسطین است ، این راه به ترکستان است . با جهان رابطه ی دوستانه داشتن ؛ مناسبات اقتصادی داشتن ؛ به سازمان تجارت جهانی پیوستن ؛ به عضو موثر و آبرومند در سازمان ملل متحد تبدیل شدن ؛ یک لابی قدرتمند در ایالات متحده ی آمریکا داشتن راه درست است . این راه می تواند به شما این امکان را بدهد که به آن چنان رشد اقتصادی دست یابید که آ ن دغدغه هایی که شما بابت فساد مالی دارید و دائما ناچارید به خاطر آن به جان این و آن بیفتید آنقدر حقیر خواهد بود که جزء اقلام اشتبا ه های جزئی مالی قلمداد خواهند شد . ضمن اینکه رشد اقتصادی و کار آمد شدن و علمی شدن روز افزون آن ،خود عامل اصلی از بین رفتن فساد است .این راه و رشد اقتصادی ناشی از آن این امکان را به شما می دهد که آنقدر به مردم فلسطین کمک شود که خود به مرکزی توسعه یافته تبدیل شوند . یک فلسطین توسعه یافته آن را به منبعی برا ی گسترش فدرالیسم در منطقه تبدیل خواهد کرد ، خصومت ها را خواهد زدود و محواسرائیل به شکل کنونی اش را درپی خواهد داشت .

در باره http://mazrooei.ir/2006/02/20/post_20/#comments
باید صمیمانه ، دلسوزانه ، با یارم وجانم ، با حلب اعتماد و حسن نیت ، با اثبات اینکه ما ، هرچند شرکای این ملک مشاع ا یم اما مساله ی اصلی ما بیش از آنکه این ملک به دست ما اداره شود آن است که این ملک چگونه به کارآمد ترین شکل اداره شود . اگر کسی بهتر از ما این ملک شریکی را اداره می کند و ما در نتیجه سهم بیشتری خواهیم برد از آن گاه که خود ما آن را اداره کنیم چه بهتر ! اما ای شرکای ارجمند ما صمیمانه می گوئیم، دلسوزانه می گوئیم این راهش نیست که شما برگزیده اید . اولا این حق النا س است که شما با چنگ زدن به شیوه ها ی حذف مخالفان فکری خود را از حق دخالت در ملک خویش محروم می کنید . اگر به روز جزا ایمان دارید و اگر به غصبی نبودن مکان نمازتان ایمان دارید اگر به حرام نبودن لقمه ای که می خورید ایمان دارید این شیوه ی شما همه خلاف آن است . دموکراسی ( مردم سالاری ) ، نه با تعاریف من درآوردی و آن را به شیر بی یال و دم واشکم تبدیل کردن ؛ بلکه آن گونه که روش شناسی علمی کشف کرده و درستی کارکرد آن را به اثبات رسانده است می باشد که مفهوم مذهبی حق الناس نکردن را عینیت بخشیده و با کمک آن شما می توانید سر آسوده بر بالین بگذارید که در ملک غصبی زندگی نمی کنید و لقمه ی حرام نمی خورید و الملک لا یبقی مع الظلم نمی شوید . در ثانی این شیوه که شما در اداره ی اقتصاد برگزیده اید ویران گر است . این راه ورسم توسعه ی پایدار نیست . دانش اقتصاد روشن می کند که تا بدیلی برای جایگزین کردن انگیزه ی سود که محرک بخش خصوصی است در بخش عمومی بدست نیاید ، بخش عمومی ( دولت ) همچنان در گردونه ی اقتصاد کند ، و تنبل و فساد زا خواهد بود . سوم نکته آنکه بیا ئید و به حال خود تان و همگان ، اکنونیان و آیندگان رحم کنید . راه آشتی با جهان درپیش گیرید . این ملک رنجیده را به الگوئی از آرامش خواهی در عرصه ی جهانی تبدیل کنید . اگر این همه خود را در مقام یک شر کم زور دردنیا قرار دادن برای دلسوزی، که گاه شکل هیستریک به خود می گیر د ، به حال ستمکاری بر مردم فلسطین است ، این راه به ترکستان است . با جهان رابطه ی دوستانه داشتن ؛ مناسبات اقتصادی داشتن ؛ به سازمان تجارت جهانی پیوستن ؛ به عضو موثر و آبرومند در سازمان ملل متحد تبدیل شدن ؛ یک لابی قدرتمند در ایالات متحده ی آمریکا داشتن راه درست است . این راه می تواند به شما این امکان را بدهد که به آن چنان رشد اقتصادی دست یابید که آ ن دغدغه هایی که شما بابت فساد مالی دارید و دائما ناچارید به خاطر آن به جان این و آن بیفتید آنقدر حقیر خواهد بود که جزء اقلام اشتبا ه های جزئی مالی قلمداد خواهند شد . ضمن اینکه رشد اقتصادی و کار آمد شدن و علمی شدن روز افزون آن ،خود عامل اصلی از بین رفتن فساد است .این راه و رشد اقتصادی ناشی از آن این امکان را به شما می دهد که آنقدر به مردم فلسطین کمک شود که خود به مرکزی توسعه یافته تبدیل شوند . یک فلسطین توسعه یافته آن را به منبعی برا ی گسترش فدرالیسم در منطقه تبدیل خواهد کرد ، خصومت ها را خواهد زدود و محواسرائیل به شکل کنونی اش را درپی خواهد داشت .

Thursday, February 23, 2006

کارگر در جامعه ی صنعتی : کالا ، سیزیف یا اپسیلون
کارگر درجامعه ی صنعتی : کالا ، سسزیف یا اپسیلون را آقای سید منصور فضلی در کار و کارگر 29/11/84 قلمی کرده اند . این جای سپاس دارد که بیشه خالی نیست و طرح مباحث اجتماعی ناشی از پیشرفت صنعتی در رسانه های ما امکان نشر می یابتد . در این نوشته نویسنده بیان می دارد که چگونه سه متفکر بزرگ یعنی کارل مارکس ، آلبر کامو و آلدوس هاکسلی هریک از منظری مساله ی رنج طبقه ی کارگر را به تصویر کشیده اند و با نور تاباندن بر این درد اجتماعی آن را در دستور کار مباحث اجتماعی گنجاند ه اند . تفاوت اولی یعنی مارکس ، اما ، به باور من ، با دو دیدگاه دیگر قابل توجه است . مارکس تلاش می کند روشن کند که : چنین نماند وچنین نیز نخواهد ماند . او تلاش می کند ثابت کند که نظام سرمایه داری در پویایی خویش رشد می یابد ورشد می یابد . این رشد، چیرگی انسان را بر طبیعت گسترده تر و گسترده تر می کند تا بدان جا که انسان طراز نوین زاده می شود . وفور وفور می آورد . وفور به رشد اندیشه های انسانی تر می انجامد و به گونه ای تکاملی ، و نه مکانیکی و اراده جویانه ، انسان به سمت بنیان نظام مندی داوطلبانه حرکت می کند . ما قبل تاریخ بشر به پایان می رسد و تاریخ راستین بشر آغاز می شود . یاد آوری کنم که این تعبیر من از اندیشه ی مارکس است ، نه نقل قول از کلام او . این تعبیری است که من می پسندم و می اندیشم که چنین است و واقع گرایانه . این تعبیر امیدوارانه است و اینکه به کلام " اسماعیل خوئی " : و روزگاری خواهد آمد که در زلال تاب جهان گیرش جز نیکی و درستی و زیبائی در کار نخواهد بود

در باره ادامه بودجه و فساد" » http://mazrooei.ir/2006/02/20/post_20/#more
باید صمیمانه ، دلسوزانه ، با یارم وجانم ، با حلب اعتماد و حسن نیت ، با اثبات اینکه ما ، هرچند شرکای این ملک مشاع ا یم اما مساله ی اصلی ما بیش از آنکه این ملک به دست ما اداره شود آن است که این ملک چگونه به کارآمد ترین شکل اداره شود . اگر کسی بهتر از ما این ملک شریکی را اداره می کند و ما در نتیجه سهم بیشتری خواهیم برد از آن گاه که خود ما آن را اداره کنیم چه بهتر !
اما ای شرکای ارجمند ما صمیمانه می گوئیم دلسوزانه می گوئیم این راهش نیست که شما برگزیده اید .
اولا این حق النا س است که شما با چنگ زدن به شیوه ها ی حذف، مخالفان فکری خود را از حق دخالت در ملک خویش محروم می کنید . اگر به روز جزا ایمان دارید و اگر به غصبی نبودن مکان نمازتان ایمان دارید اگر به حرام نبودن لقمه ای که می خورید ایمان دارید این شیوه ی شما همه خلاف آن است . دموکراسی ( مردم سالاری ) ، نه با تعاریف من درآوردی و آن را به شیر بی یال و دم واشکم تبدیل کردن ؛ بلکه آن گونه که روش شناسی علمی کشف کرده و درستی کارکرد آن را به اثبات رسانده است می باشد که مفهوم مذهبی حق الناس نکردن را عینیت بخشیده و با کمک آن شما می توانید سر آسوده بر بالین بگذارید که در ملک غصبی زندگی نمی کنید و لقمه ی حرام نمی خورید و الملک لا یبقی مع الظلم نمی شوید .
در ثانی این شیوه که شما در اداره ی اقتصاد برگزیده اید ویران گر است . این راه ورسم . دانش اقتصاد روشن می کند که تا بدیلی برای جایگزین کردن انگیزه ی سود که محرک بخش خصوصی است در بخش عمومی بدست نیاید ، بخش عمومی ( دولت ) همچنان در گردونه ی اقتصاد ، کند و تنبل و بی خاصیت خواهد بود .
سوم نکته آنکه بیا ئید و به حال خود تان و همه گان ، اکنونیان و آیندگان رحم کنید . راه آشتی با جهان درپیش گیرید . این ملک رنجیده را به الگوئی از آرامش خواهی در عرصه ی جهانی تبدیل کنید . اگر این همه خود را در مقام یک شر کم زور دردنیا قرار دادن برای دلسوزی، که گاه شکل هیستریک به خود می گیر د ، به حال ستمکاری بر مردم فلسطین است ، این راه به ترکستان است . با جهان رابطه ی دوستانه داشتن ؛ مناسبات اقتصادی داشتن ؛ به سازمان تجارت جهانی پیوستن ؛ به عضو موثر و آبرومند در سازمان ملل متحد تبدیل شدن ؛ یک لابی قدرتمند در ایالات متحده ی آمریکا داشتن راه درست است .
این راه می تواند به شما این امکان را بدهد که به آن چنان رشد اقتصادی دست یابید که آ ن دغدغه هایی که شما بابت فساد مالی دارید و دائما ناچارید به خاطر آن به جان این و آن بیفتید آنقدر حقیر خواهد بود که جزء اقلام اشتبا ه های جزئی مالی قلمداد خواهند شد .
این راه و رشد اقتصادی ناشی از آن این امکان را به شما می دهد که آنقدر به مردم فلسطین کمک شود که خود به مرکزی توسعه یافته تبدیل شوند . یک فلسطین توسعه یافته آن را به منبعی برا ی گسترش فدرالیسم در منطقه تبدیل خواهد کرد ، خصومت ها را خواهد زدود و محواسرائیل به شکل کنونی اش را درپی خواهد داشت .

Tuesday, February 21, 2006

هولوکاست ، قرون وسطی و روش شناسی علمی
جناب آقای احمدی نژاد ! با درو بر شما و خاندان شما و با آرزوی توفیق شما و همگان در راه ایجاد جامعه ای سا لم و بر اساس رای آزاد و منصفانه ی مردم و بر اساس منشور جهانی حقوق بشر* ،
حنابعالی در سخنان مکرر خود ، و از جمله در سخنان مراسم سالگرد انقلاب ، اروپائی ها را متهم کردید به تفکرات قرون وسطایی . این گفته تان را ، گفته ام ، به فال نیک باید گرفت . این یعنی باور تان به روش شنا سی علمی .
توضیح بعدی شما گویا ی این باور است : آنان می گویند چون ما حکم می کنیم که هولوکاست واقع شد ه پس واقع شده و این به هیچ روی با روش شناسی علمی سازگار نیست . ( نقل به مضمون )
بله ، همینطور است . روش شناسی علمی تابع دلخواه این و آ ن نیست . کسی نمی تواند به آب ، مثلا ، حکم کند که : من به تو دستور می دهم در فشار هوای کنار دریا باید در هشتاد درجه ی صد قسمتی به جوش بیایی . آب به این حکم او پوزخند خواهد زد و در همان صد درجه ی خویش به جوش خواهد آمد . بله ! درست است . این تفکر قرون وسطایی بود که می گفت چون من** می گویم این خورشید است که به گرد زمین می گردد و چون من می گویم آسمان هفت طبقه دارد و چون من می گویم ستارگان چراغ هایی هستند که به سقف آسمان چسبیده اند و چون من می گویم .... پس گالیله اگر یافته ی علمی اش با این گفته ها ی من یکی نیست شیطان در روح اش حلول کرده و باید برا ی نجات روح او جسمش را زنده سوزاند تا اقلا روحش نجات یابد . ( زندگانی گالیله _ برتولد برشت ) .
پس چه زیبا درک کرده اید مطلب را !
حق هم همین است . از استاد ارجمند عمران دانشگاه هم جز این انتظار نمی رود . به راستی چه غرور انگیز است که برای اولین بار یک نفر استاد دانشگاه ، از رشته های فنی و علمی ، به ریاست جمهوری انتخاب شده است ، که :
اندیشه ی علمی را می فهمد
و با تمام وجود حس می کند زیان بی جبرانی را
که می خورد
از جزم اندیشی و دیگران را با شلاق تکفیر راندن
به جسم و جان جامعه ی بشر ی .
این آیا به معنی قرار گرفتن در یک مسیر بی بازگشت گسترش روح اندیشه ی علمی ( در برابر اندیشه جزمی و خشک قرون وسطایی ) پس از سالها سرگردانی نیست ؟ این آیا طلیعه ی " به صوت چنگ بگوئیم آن جکایت ها / که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش " می تواند باشد ؟ این آیا یعنی " شد آن که اهل نظر بر کناره می رفتند / هزار گونه سخن در دهان ولب خاموش " ؟ این آیا طلوع زدودن ذهن جامعه از خرافه و وهم اندیشی می تواند باشد ؟ با دا که چنین باشد !
اروپائی ها را که ، باید انصاف داد ، نقطه ی مرکزی روح نقادی علمی دوران معاصراند ، متهم کردید که از این روح نقادی علمی عدول کرده اند و دانشمندان را مجرمانه پی می گیرند و در راه جست وجو گری علمی مانع می تراشند و گزمگان را برآنها دلیر می گردانند ( نقل به معنی ) .
این آیا می تواند به معنی این باشد که اگر فردا صاحب اندیشه ای دیدگاهی داشت ، یافته هایی داشت آمار گیری هایی داشت و این دید گاه ، یافته ها و آمارگیری های خود را نشر داد شلاق تعقیب قضایی و حکم ارتداد و تکفیر ؛ زندان و بی شخصیت شدن و طرد اجتما عی دامنش را نگیرد ؟ به جای آن با همان روش شناسی علمی نادرستی اجتمالی یافته های او را به نقد بکشند ؟ بادا که چنین باشد ؟

و اما درمورد هولوکاست و به چالش گرفتن حقیقت تاریخی آن : دور می دانم ، گفتم ، کشف حقیقت انگیزه ی بیان و باز بیان آن باشد . بی شمار پرسش است که در جست و جوی حقیقت آن باید جان ها فرسود . مثلا آیا این یک پرسش حقیقت یاب نمی تواند باشد که : دین ، و به ویژه سه دین سامی ( یهودی ، مسیحی و اسلام ) مانند هر نظام هنجاری دیگری هستند که شکل گیری شان و گونه گون شدنشان تابع شرایط زمانی و مکانی و ويژگی شخصیتی فرد دارنده اش است ؟ با مثلا ایا این یک پرسش حقیقت یا ب نمی تواند باشد که : چگونه است که از سویی می گوئیم - و این اولین بند هر رساله ی اجتهادی است - که اصول دین تقلیدی نیست و اجتهادی است ؛ مسلمان نمی تواند به صرف این که پدر ومادرش مسلمان اند خود را مسلمان بداند ، بلکه زمانی مسلمانی او پذیرفتنی است که او در این اصول به اجتهاد رسیده باشد . و این یعنی وجود فضای ازاد تحقیق و بررسی ، و این یعتی ضرورت فرصت کافی که انسان ، آ ن گا ه که به بلوغ عقلی برسد ، بتواند در یک فضای علمی خالی از تعصب دست به پژوهش بزند و ازادانه انبخاب کند . و از سویی کودک هشت و نیم ساله را مکلف می کنیم که اگر به فلان تکلیف دینی عمل نکرد بهمان حد شرعی در موردش قابل اجرا است . و نازه اگر دست به پژوهش زد و به نتیجه ای غیر از آن چه ما می گوئیم رسید ، خونش مباح است و مرتد است ؟
و یا مثلا آیا این نیاز به یک پژوهش حقیقت یاب ندارد که : اندیشه ی ولایت مطلقه ی فقیه به معنی تصرف عدوانی در ملک ُمشاعی که ایرا ن اش می نامیم نیست ؟ چرا که همه ی مالکان این ملک مشاع به چنین دخل وتصرفی رضایت ندارند و آن گاه اگر چنین باشد آیا این به معنی نقض " مکان نماز گزار نباید غصبی باشد " نیست ؟ و ... هزاران پرسش دیگر که شاید از موضوع هولوکاست پاسخی اولی طلب کنند.

به چالش کشیدن هولوکاست را ، پس ، بگیریم نه شیدایی کشف حقیقت که خشم و کینه ای که جناب آقای رئیس حمهور را آکنده است از ستمی که بر مردم فلسطین رفته است . ای کاش چنین می بود که با گزینش این روش ما می توانستیم در گسستن زنجیر های ستم از دست و پای مردم فلسطین به آماج برسیم . اما آیا نه جز این است که در هر مبارزه ای باید در ابتدا مبارزه برای یک امر روی دادنی باشد و نه امری نامحتمل و در دوم گام باید تلاش کرد هر نیروئی به هر اندازه خرد را به خدمت گرفت ؟
جناب رئیس جمهور نیک بنگرند که بازتاب این نوع راهبردشان چیست ؟ گذشته از آنکه جرم دانستن موضوع هولوکاست بازتاب رشد نونازی ها در آلمان و دیگر حاهای اروپا بوده است و این نوع برخورد به موضوع ، همنوایی با انان را القاء می کند ، بازتاب تاراندن بخش بزرگی از کسانی را نخواهد داشت که دست کم در همدردی با مردم فلسطین با ما هم خوانند ؟
و دیگر اینکه یک پرسش : آیا منظور از به چالش کشید ن هولوکاست یعنی به پرسش گرفتن اصل رویداد یا چندی و چونی رویداد ؟ دور می دانم که اصل رویداد به پرسش گرفته شده باشد و به احتما ل پرسش در مورد چندی و چونی رویداد باشد . در این حالت به حکم " هر آنکس که یک بی گناه ر ابکشد جنان است که همگان را کشته است " ایا این همه اصرار در طرح این گونه ی موضوع به کدامین آماج تواندمان رساند ؟
و آنگاه زیبا تر نبود که، در دفاع از مظلوم، به مظلوم بودن قوم یهود و سرکوب آنان و آوارگی تاریخی آنان هم نیم نگاهی افکنده شود و کریمه ی " یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انی فضلتکم علی العالمین " بر خوانده شود . و این را پایه ای بر ای اتحاد و یگانگی گرفته شود به جای ژرف تر کردن ریشه ی درخت دشمنی ؟


*- و این آرزوی اخیر با این امید و آرزو است که شما هنگامی که فرموده اید : کلمات حقوق بشر به کلمات تهوع آور تبدیل شده اند ( قریب به این مضمون ) در اساس به این توجه داشته اید که برخی دولت ها از کلمات حقوق بشر استفاده ی نابجا می کننند . مثل اینکه خودشان با بستن و بریدن و زنجیر کرد ن و از حقوق اجتماعی محروم کردن شهروندانشان و با سرکوب مخالفان فکریشان حقوق بشر را زیر پا می گذارند و آنگاه از دیگران می خواهند حقوق بشر را برای شهروندان خویش زیر پا نگذارند ؛ که البته ای کاش به جای استفاده از تعبیر فوق این گونه فرموده بودید که :" مو ضوع اعلامبه ی جهانی حقوق بشر ، در واقع ، از افتخارات تمدن بشری است که با رعایت آن سعادت و به روزی شهروندان همه ی ملت ها تامین خواهد شد ؛ اما باید جلو استفاده ی بد از آن را گرفت ."
** - من قرون وسطا یعنی حکم روحانیون قرون وسطایی و با کما ل غرور باید اعلام کرد که خوشبختا نه روح روحانیون ما از این نوع سنگ اندازی ها در برابر نتیجه گیری هایی که با روش شناسی علمی به دست می آیند بی زار است ، حتی اگر این نتیجه گیری ها با اندیشه های آنها همخوانی نداشته باشد . آنان بی درنگ تسلیم راستی و حقیقت خواهند شد و اندیشه های تا پیش از حقیقت یابی علمی را به بوته ی نقد خواهند کشید .
نکته - نمونه های عینی آن را به خوانندگان هوشیار وا می گذارم

Friday, February 17, 2006

احتر ام پيامبر به پيروانش است

جريان خشمي را، اين روزها ، داريم آزمون مي كنيم . خشم بر خاسته از احساس توهين شدگي مسلمانان به خاطر كاريكاتورهايي كه در يك روزنامه ي گمنام دانماركي نشر شد . بسياري مسلمانان متمدنانه و بر اساس حق مشابهي كه آن روزنامه را وادار به نشر كرده بود زبان به اعتراض گشودند و كار درست كردند . اندكي هم دست به كارهايي زدند كه روح پيامبر رحمت از آن بيزار است .
اكنون اين پرسش مطرح است و مي توان انتظار داشت كه درميان خردمندان مسلمان بيش از پيش مطرح شود كه :
كه يك نفر از يك گوشه ي دور افتاده ي دانمارك چه كارش به پيامبر ؟ آخر او پيامبر را از كجا مي شناخته ؟ غير از اين است كه نمونه ي او مسلماناني بوده كه خود را پيرو پيامبر ميدانند ؟ غير از اين است كه بيش از صد سال است كه موضوع دموكراسي و آزادي در كشورهاي اسلامي در دستور كار جنبش هاي مردمي قرار گرفته اما هنوز ما يك كشور اسلامي درست و حسابي كه در آن دموكراسي به يك امر برگشت نا پذير تبديل شده باشد نداريم ؟غير از اين است كه اين ها باعث شده آن روزنامه نگار بخت برگشته فكر كند لابد اين انديشه ها و آموزش ها را خود پيامبر به مسلمانان داده ؟ اين خرافه پرستي ها . اين دانش ستيزي ها . اين بمب به خود بستن ها و حتي در ميان هم كيشان خود تركاندن ها . اين حكم تكفير صادركردن ها و محكوم به مرگ كردن ها . اين ميل مفرط تحميل كردن ها . اين بقيه ي مردم را حيوانات فساد كن در زمين دانستن ها . اين خود را نه تنها يگانه محور حق دانستن ها بلكه به استناد آن بقيه را مستحق نابودي دانستن ها .

كوتاه سخن . دور مي دانم كه اين انفجار خشم راهي به سوي آماجي ببرد . مگر آن كه خردمنداني يافت شوند ، روح پاك پيامبر رحمت هم مدد فرمايد، مسلمانان از اين همه تعصب و استبداد انديشه ي دروني خويش نجات يابند ، بپذيرند كه : والكاظمين الغيظ و العافين عن الناس ، بپذيرند كه : و انك لعلي خلق عظيم و ان كنت فظا غليظ القلب لانفضو ا من حولك ، بپذيرند كه لا اكرا ه في الدين ، بپذيرند كه : و ما علي الرسول الا البلاغ المبين ، بپذيرند كه : و جادلهم بالتي هي احسن ، بپذيرند كه : و قولوا لهم قولا لينا ، بپذيرند كه لكم دينكم و لي دين ، بپذيرند : و لا يجرمنكم شنان قوم علي ان لا تعدلوا اعدلو ا هو اقرب للتقوي ، و... باز هم بپذيرند : و انك لعلي خلق عظيم و ان كنت فظا غليظ القلب لا نفضوا من حولك . و آن گاه ميوه هاي آن را كه احترام جهانيان است نسبت به خود و پيشوايان خود بچشند . آن گاه ببينند كه چگونه هنگام كه لجن زار تاريك انديشي و تعصب و تكفير و خشونت را از دل وجان خويش زدودند بيماري هاي ناشي از ان لجن زارها خودبه خود ريشه كن خواهد شد.

احترا م به پيامبر را ، تسخير دل ها را به سوي او، مسلمانان بايد بيافرينند . پيامبركه " قل انما انا بشر مثلكم ..." و " انا ميت وانتم الميتون .."